مسعود بهنود و تجاوز به زنان و دختران!

بولتن نیوز: کوچه خیابان های شهر آغشته از خون جوانانی شده بود که سر می دادند تا شرف ندهند، جان می باختند تا غیرت از دست ندهند ، و دژخیمان طاغوت برای لحظه ای ماندنِ بیشتر، هزاران لاله گلگون کفن را لگد مال می کرد تا شاید دقایقی بیشتر کارنامه خیانت خویش را قطور و قطور تر کند.

http://up.iranblog.com/images/p320u6vj6kaeiiwo2o43.jpg

و در این میان، او که بهنودش می نامیدند به مانند بسیاری از همپیالگی هایش با رفیقان می و میکده به یک باره شربت نامردی و نامرادی سرکشیده و مجیزه گوی طاغوتی شده بودند که دستش تا مِرفغ به خون گلگون کفنان آلوده شده بود. بهنود، در این حال و هوا که همکاری با نشریات زنجیره ای مدح و ثناگوی طاغوت را پشت سر می گذارد با کمک دستگاه امنیتی قتاله پهلوی ها یعنی ساواک به عنوان اولین خبرنگار ایرانی و با حمایت موساد به سرزمین های اشغالی سفر کرده و با دوره های گذارنده شده در این سفر پس از بازگشت به ایران به عنوان عامل نزدیک ساواک در رسانه ها و به مرور به عنوان مهره نزدیک به فرح پهلوی مشغول به فعالیت می شود.

مسعود بهنود پیش از آنکه به قلم ساده و داستانی اش معروف باشد با شامه تیزش در شناخت قدرت های موجود و سعی در نزدیکی به آنها شهره است. بهنود در زمان طاغوت با سردبیری در نشریه آیندگان داریوش همایون ، درک درستی از قدرت های پایه ای آن دوران به دست‌آورده و با زیرکی خود را در باند نزدیک به امیر عباس هویدا نخست وزیر و یکی از رجال معروف طاغوتی جا کرد. تعلق بهنود به باند قدرت طاغوتیان به حدی بود که بنا به نوشته فرج سرکوهی (از عناصر ضد انقلاب) وی تنها گوینده رادیویی بود که حق داشت بدون نوشته و بازبینی برنامه راه شب رادیو را اجرا کند. حضور پررنگ و سرشار از رانت وی در تلویزیون طاغوت نیز که در قالب برنامه ساز و مفسر سیاسی جلوه گر می شد همواره انگشت های متعددی را به دهان می گزید. چرا که چرایی و چگونگی حمایت از این روزنامه نگار همواره برای بسیاری از هم کیشانش جای سوال اساسی داشت.

مسعود بهنود شهره است به آدم فروشی و نمک نشناسی! او که در باند امیر عباس هویدا و از نزدیکان محمود جعفریان و پرویز نیکخواه به شمار می رفت با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی بلافاصله علیه این دونفر که تعلقات توده ای و مائوئیستی داشتند اعلام شکایت کرده و کسانی را که سال های گذشته خود را مدیون آنها بود تا طناب اعدام انقلاب همراهی کرد. حال آنکه خود در جرایم آنها چیزی کم از آنان نداشت.

همین شامّه تیز بهنود بود که در سال های پس از انقلاب وی را مجاب به تظاهر به هم رنگی با انقلاب نوپای اسلامی ایران کرد. در این سال ها، وی که سردبیر تهران مصور بود هر از چند گاهی در لابلای نسخه های پیچیده شده ی روزنامه نگاری اش برای جامعه، پهلوی ها و امثال هویدا را نیز از فحش ها و دشنام های خود بی نصیب نمی گذاشت. و همین امر بود که تا سالیانی چند وی را دارای مصونیت ناشی از ریاکاری و تملق کرده بود. مطالب بهنود در تهران مصور اکثرا در حمایت از منافقین و فدایی ها بود. چرا که در روزهای اول انقلاب، به دلیل سوابق مبارزات مسلحانه این قشر علیه رژیم پهلوی هر نوع ارتباط و نزدیکی با آنها نوعی انقلابی گری به شمار می رفت. هر چند در این میان وی مدتی کوتاه را در همان سال های ابتدایی انقلاب به جرم حمایت از ضد انقلاب به زندان افتاد اما گره زدن مسعود، دامانش را به باند کارگزارانِ سال های آینده که در آن ایام سوپر انقلابی های تکنوکرات بودند وی را از افتادن در دام بسیاری از حوادث و بلایا مصون و آینده اش را بیمه کرد.

هر چند ابعاد نزدیکی بهنود به ساواک و جریان های خوفناک امنیتی طاغوت از مبهمات تاریخ معاصر کشورمان است اما ذکر این نکته حائز اهمیت است که وی به کرّات از نزدیکی بسیار زیاد و در عالی ترین سطوح خود به سران رژیم و اطلاع از نقشه های ددمنشانه آنان خبر داده است. و با چنین گاف هایی است که چهره واقعی بهنود به مرور نمایان می شود. وی در مصاحبه ای می گوید: (روز ۱۶ شهریور سال ۵۷ است. یعنی شب ۱۷ شهریور. من می‌دانستم فردا چه خبر می‌شود. شب قبلش با آقای مهندس بازرگان رفته بودم به خانه‌ی آقای انتظام و خبر داشتم. به هر حال کنجکاوی‌های شخصی من و کار حرفه‌ای که می‌کردم من را همه‌ی این جاها حضور می‌داد. می‌دانستم که امشب شب آخر است. به همین جهت نشستم و خیلی فکر کردم که چه کار کنم؟) حال مشخص نیست بهنود چگونه یک شب قبل از جنایت معروف روز هفده شهریور، از کشتار رژیم در آن روز اطلاع داشته است؟ جالب آنکه امیر انتظام در خاطرات خود می گوید بازرگان را روز هفده شهریور در خیابان دیده است نه روز یا روزهای قبلش و هیچ نقلی هم از این دروغ بهنود به میان نمی آورد!

بهنود از همان روزهای آغاز انقلاب دست به جعل گسترده ای زد به گونه ای که سعی می کرد به انحای مختلف انقلاب ایران را مرهون خدمات مجاهدین خلق (منافقین) نشان دهد. تا آنجا که با نزدیک نشان دادن خود به سران انقلاب و کسانی چون شهید بهشتی از هر فرصتی برای ساخته و پرداخته کردن و جاانداختن خدمات! منافقین در پیروزی انقلاب استفاده می کرد. حتی در بدیهیاتی چون کیفیت ورود امام راحل به ایران وی مدعی می شود که راننده ماشین حامل امام، محسن رفیق دوست بوده و دو نفر از اعضای منافقین که بعدها اعدام شدند در روی سقف بلیزر نشسته و از امام در مسیر فرودگاه تا میدان آزادی محافظت می کردند. و کیست که نداند که آنکس که بر روی سقف ماشین حامل امام نشسته و از رهبر فقید انقلاب محافظت می کرد محمد رضا طالقانی از قهرمانان ورزشی آن روز ایران و رئیس سال های بعد فدراسیون کشتی ایران بود.

وی در تحریفی دیگر ساخت و تهیه سرود “خمینی ای امام” را نیز به منافقین نسبت می دهد. حال آنکه این سرود ساخته حمید سبزواری بوده و منافقین هیچ دخل و تصرفی در آن نداشتند.

وی در سال های پس از جنگ به کرّات در مدح و ثنای سردار سازندگی داد سخن سر داده و او را بارها تالی تلو امیر کبیرش می خواند. و همین نزدیکی به جریان موسوم به سازندگی بود که تا سالها قمقمه های مسعود بهنود را سرشار از شربت ثروت و رانت های آنچنانی می کرد.

مسعود بهنود در دوران اصلاحات با گرفتن قیافه ای حق به جانب و هر از چندگاهی با کوبیدن و به نعل و گاهی نیز به میخ، خود را وفادار به دوم خرداد و تعریف شده در جرگه گروه ها و افراد درون نظام نشان می داد. اما کیست که نداند وی در همین سال ها با همکاری کسانی چون ماشاء الله شمس الواعظین اقدام به پرورش نیروها و استعدادهایی می کرد که اساس پرورش و تربیت آنها رویارویی با نظام اسلامی در قالب نشریات زنجیره ای بود. چهره هایی که این روزها اغلب آنها در بی بی سی فارسی و یا روزآنلاین و گویا نیوز همکاری نزدیک و صمیمانه ای با بهنود دارند.

بهنود با تمام فراز و نشیب ها، دوران اصلاحات را نیز پشت سرگذارده و با روی کار آمدن احمدی نژاد که هم زمان با سال های زندگی وی در خارج از کشور بود کم کم نقاب ریا و تزویر را از چهره کنار زده و ماهیت واقعی خود را نشان داد. مانند آنگاه که در اوج جنایات عبدالمالک ریگی در منطقه دارزین ، مسعود بهنود به مصاحبه با این خون آشام سنگدل پرداخته و با او گل گفت و از او گل شنید! همچنین در همین سالها بود که بهنود با فرارسیدن انتخابات دهم ریاست جمهوری رسما از مهدی – ه پول دریافت کرده و در رسانه های ضدانقلابی چون جرس و گویا و روزآنلاین مقاله های سفارشی علیه نظام و انقلاب و دولت به رشته تحریر در می آورد. این روزها زمانی است که بهنود به همراه کسانی چون کدیور و مهاجرانی و ابراهیم نبوی، با مقاله ها و متون دستوری و سفارشی به مانند بنده ای زرخرید ضمن حرکت در مسیر خواسته های ضد انقلاب ، منویات مهدی – ه را نیز به خوبی و با شیوه ای زنجیره ای و هماهنگ به منصه ظهور می رسانند. یادداشت “جراحی هاشمی” نوشته بهنود در روز‌آنلاین و ” پل پیروزی” نوشته ابراهیم نبوی در جرس نمونه ای از این کپی برداری ناشیانه از یکدیگر و عمل به دستورات واحد اپوزیسیون هایی چون مسعود بهنود است.

بهنود که در چند سال گذشته نقش به سزائی در جذب نیرو و راه اندازی بی بی سی فارسی بر عهده داشته است در ماه های پس از انتخابات ۸۸ خود را تا اندازه وبلاگ نویسی بی مقدار پایین آورده و دست به جعل و تحریف خبرهای بسیار سطحی و نازل می زند. تا آنجا که در مسائلی چون تصویرِ اهدای چفیه مقام معظم رهبری به یکی از ارادتمندان در حاشیه مراسم سالگرد رحلت حضرت امام، بهنود مدعی می شود که رهبر معظم انقلاب در حال تندی به شخص مورد نظر بوده و از همین قیاس دست به داستان سرایی و تحریف ناشیانه خبری می زند.

اما در عین حال، بهنودی که این روزها با وجود سابقه روشنش در خیانت و جابجایی اش با بادهای زمانه، خود را از مدعیان اپوزیسیون می داند و به داستان سرایی برای کسانی چون سیامک پورزند و عزت الله سحابی دست می زند نقاط سیاه بی شمار دیگری نیز در کارنامه زندگی خود دارد. نقاط سیاهی که یکی از کوچکترینِ آنها، سوء استفاده وی از زنان و دختران و اغفال آنان می باشد که البته این افتضاح در کارنامه اکثر مدعیان روشنفکری امروز و کسانی چون ابراهیم نبوی به وفور به چشم می خورد.

/ 0 نظر / 9 بازدید